اخبار ایران و جهان

بی بندوباری یا دموکراسی






در دنیایی که ما بزرگ شدیم مفهوم بی بند و باری چیست ؟ تا به امروز فکر کرده اید چه کسی از دید جامعه بی بند وبار است ....
در محیط زندگی خود تا امروز چند نفر رو بی بند وبار نامیدید؟؟؟
معمولا وقتی کسی در برقراری رابطه با جنس مقابل راحت و بی پرده برخورد میکنه بهش لقب بی بند و بار میدهیم و معمولا از میان خودمون طردش میکنیم  ....
تا حالا به معنی دموکراسی فکر کردید ؟؟؟ نه منظورم تنها دنیای سیاست نیست , دموکراسی به مفهوم اجتماعی یعنی چی؟؟؟
و تا حالا فکر کردید که چرا به بعضی ها دیکتاتور میگیم ؟؟؟؟


..........................


دموکراسی یعنی آزادی انتخاب و شخصی ترین نوع انتخاب نوع زندگی هست که هر کسی باید بتونه آزادانه انتخابش کنه و زندگیش کنه ...حالا دیکتاتور کسی هست که نظر خود و اطرافیانش رو برتر و به حق میدونه و برای تحمیل دیدگاه خود با هر ابزاری سعی در دیکته کردن اعتقاداتش بر مردم دارد ...
حالا تو کجا ایستادی؟؟؟
وقتی زنی را در حال خندیدن با مردی میبینی چی فکر میکنی؟؟ چی میخوای بهش بگی؟؟؟پیش خودت فکر میکنی چه زن بی بند و باری ؟؟!!!
حالا میخوام پا رو فراتر بگذارم و با رگهای غیرت تان بازی کنم رگهایی که من بهشون رگهای دیکتاتور میگم...
فکر کن که خواهرت یا مادرت دوست داره رابطه های باز جنسی داشته باشه و از ایجاد رابطه های فراوان برای زندگی خودش هیجان ایجاد کنه و اصلا به هر دلیلی دوست داره که  بارها و بارها با پسرها و مرد های مختلف ارتباط داشته باشه , به نظر تو خواهرت چه جور آدمیه ؟؟؟ باهاش چی کار میکنی ؟؟؟
میزنی تو سرش یا بهش میگی جنده یا که شاید با یه چاقو ....
آره اگه اینطور فکر میکنی تو یک دیکتاتوری , یه دیکتاتور نادان 
یه دیکتاتور که اسیر توهمات دینی آدمیت رو به تمسخر میگیره , دیکتاتوری که دروغ را به حقیقت میفروشه ...
بیا دیکتاتور نباش .....
بیا آزاد بزار تا خواهرت یا مادرت برای ارتباط با جنس مخالف آزاد باشه , بیا بهش حق انتخاب بده , بیا به دوست پسرش احترام بزار, بیا و دموکرات باش ...
همین طور خودت یاد بگیر که میتونی آزاد باشی یاد بگیر که میتونی نوع زندگیت رو انتخاب کنی نباید اجازه بدی کسی زندگیت رو محدود کنه این هم نوعی مبارزه برای رسیدن به دموکراسیه , باور کن 
شاید تو هرگز نخوای که ازدواج کنی یا اصلا دوست نداشته باشی با جنس مخالف رابطه داشته باشی ....درست فکر کن شاید همجنسگرایی....اما این را بدان هرچه هستی انسانی و برای حفظ آزادی و برای رسیدن به دموکراسی در کشورت باید اول برای خودت بجنگی ...وقتی همه یاد بگیریم که باید برای خودمون بجنگیم ونگذاریم کسی آزادی ما رو محدود کنه میتونیم این حس رو به جامعه هم دیکته کنیم ...
خیالت راحت وقتی تو زندگی شخصیت تونستی به دمکراسی برسی  در جامعه هم میتونی دموکراسی رو پیاده کنی....میتونی
چرا باید نیازهای خودت رو محدود کنی چرا نباید خودت رو ببینی؟چرا باید تجربه یه احساس شیرین رو از خودت بگیری؟؟؟
بعضی وقتها یه رابطه جنسی میتونه به زندگیت نفس بده و یا بر عکس بعضی وقتها هم میتونه زندگیت رو تباه کنه ...
دموکراسی یعنی این که خودت قدرت داشته باشی و بتونی به زندگیت نفس بدی یا تباه اش کنی!!!
مهم اینکه خودت بتونی تصمیم بگیری....
سعی کن برای هیچ کس تصمیم نگیری و دموکراسی رو تو خونت بیاری یعنی یاد بگیری که هر کس آزاده نوع زندگیش رو انتخاب کنه , یه زن که عاشق رابطه جنسیه و یا یه زن محجبه که حتی موهای صورتش رو اصلاح نمیکنه ,هر دوتاشون آزاد اند تا نوع زندگیشون رو انتخاب کنن...
برای رسیدن به دموکراسی تنها نوع حکومت مهم نیست نوع تفکر ما مردم جامعه هم مهمه ...
میشد مثال های بهتری هم برای توضیح این مسئله عنوان کنم ولی این رو انتخاب کردم تا صریح گفته باشم تا رک گفته باشم تا انگشت گذاشته باشم رو رگ غیرتتون تا بفهمیم که چه قدر دیکتاتوریم ....


خودت باش و خودت را زندگی کن....


آرش حسینی پژوه

چگونه میخواهیم به جمهوریت ایرانی برسیم؟؟؟

چند وقتیست انتقاد های زیادی میشنوم و دوست دارم برای دوستانم بنویسم که منظورم از اصلاح انقلابی چیست ؟؟؟
وقتی سخن از اصلاح انقلابی میارم از یک طرف دوستانی انتقاد میکنند که اصلاح در این حکومت امکان پذیر نیست و دوستانی هم انتقاد میکنند که انقلاب راه درستی نیست ....
در حقیقت هدف از اصلاح انقلابی نه اصلاحات به معنی دیروز آن و نه انقلاب به مفهوم حقیقیست بلکه به نظر من راه کاریست عملی که میتواند ما را هر چه سلامت تر به جمهوریت ایرانی برساند.
اگر نگاهی به انتخابات بیاندازیم میفهمیم که خامنه ای با ورود به بازی خطرناکی که دو سر باخت است ریسک بزرگی را انجام داده است و بعد از کودتا با ابراز خشونت خود را به مرگ سیاسی نزدیک کرد ...
و امروز به نقطه ای رسیدیم که پیروزی جنبش سبز مساویست با شکست خامنه ای و شکست خامنه ای برابر است با شکست ولایت فقیه و شکست ولایت فقیه یک قدم بزرگ است برای پر رنگ شدن جمهوریت نظام .
در فردای آزادی مشخصا با توجه به قدرت جنبش سبز میشود به راحتی به سمت تغییر قانون اساسی پیش رفت, با تغییر بخشی از قانون اساسی و نه تمامی ان میشود به بسیاری از اهداف عمومی جامعه رسید و به بسیاری دیگر نزدیک شد و باز هم با تکیه به قدرت سبز میشود به همان اندک ها هم رسید و به نظر من مفهوم اصلاح انقلابی این است و در حقیقت مفهوم اصلی اصلاحات هم همین است بدون تغییر در قانون اساسی که نمیشود اصلاح کرد !, درسته که اصلاحات در این چهار سال به کما رفته بود و به گمان بسیاری مرده بود اما با رویش جنبش سبز مردم دوباره سر پا ایستاده است و میتواند برگ برنده مردم باشد برای رسیدن به دموکراسی....
این توضیحی کوتاه بود درباره مفهوم اصلاح انقلابی که نه براندازی هست و نه انقلابی مهیب...
من با اصلاحات محافضه کارانه مخالفم چون نمیتواند پاسخگوی خواست های عمومی جامعه باشد و با انقلاب هم مخالفم چون انقلاب در ایران میتواند همانند زهری باشد که بار دیگر ما را از رسیدن به آزادی باز میدارد ...
در متنی جداگانه نظر خودم را درباره انقلاب و زیانهای سنگین ان بیان میکنم...
 خوشحال میشوم نظرات دوستان را درباره اصلاح انقلابی بدانم و راه کارهایشان را برای رسیدن به دموکراسی بشنوم.


فراموش نکنیم که رهبران جنبش سبز ما مردم هستیم و ما مردم برای ایران آینده میسازیم بدون وجود هیچ بت مقدسی


استقلال آزادی جمهوری ایرانی
آرش حسینی پژوه

چگونه میخواهیم به جمهوریت ایرانی برسیم؟؟؟


انتقاد ما از دین و این همه انرژی که برای انتقاد از دین مصرف میکنیم به کدامین سود میرسد؟؟





بعضی وقتها به این نتیجه میرسم که تنها برای پیدا کردن سوال های ذهنمان به سراغ دین میرویم و مینویسیم تا باقی راحت تر جواب سوالهایشان را بگیرند
وقتی تاریخ را نگاه میکنیم میبینیم که از زمانی که دین در جامعه انسانی کمرنگ شد انسان شروع کرد به پیشرفت و پیدا کردن افقهای تازه شاید اگر ادیسون به این اعتقاد داشت که همه چیز را خدا برای انسان مهیا میکند آنقدر زمان برای کشف خود نمیگذاشت
به نظر من انسان در باب علم پیشرفت عظیمی کرده است ولی در باب تفکرات انسانی و نگاه به جهان هنوز در تفکرات پوسیده به سر میبرد
این سخن بیشتر مربوط به جوامع شرقی میشه که هنوز کارهایشان را به نیروهای دینی می سپارند
برای پیشرفت جوامع شرقی باید انرژی بیشتری گذاشت باید انسانیت را به این جوامع معرفی کرد اینکه انسان و وجود و خرد او بسیار با ارزش تر از کتب دینیست برای نشان دادن ارزش انسانیت شاید بی ارزش کردن دین راهی جوانمردانه نباشد اما تنها راه است برخی از ادیان به شدت با انسان گرائی مخالفند و آنها هم برای مقابله با انسان گرائی تنها دست به تخریب میزنند
من با نقد ادیان موافقم اما با توهین به انها به شدت مخالف
ادیان به اندازه کافی جا برای انتقاد پویا و سازنده دارند و برای بقای خود باید انتقادها را بپذیرند و بخشهای پوسیده خود را پاک کنند
این که از یک پنجره به ادیان نگاه کنیم منصفانه نیست سخن ادیان رو باید با روزگارشان مقایسه کنیم و مشکل اساسی ما هم با دین گراها همین است آنها قبول نمیکنند که ادیان تاریخ مصرف دارند آنها قبول نمیکنند که برخی از قوانین و نسک های ادیان تاریخ گذشته اند
امروز علم ثابت کرده است که دنیا به چه شکل آفریده شده است اما ادیان نمیخواهند که حقیقت را قبول کنند
اگر ادیان در باب منطق و خارج از دلایل دینی خود بتوانند ما را قانع کنند خوب ما هم که با کسی دشمنی نداریم
ادیان باید بپذیرند که در برخی از حوزه ها حرفی برای گفتن ندارند

اگر ادیان دست از سر حوزه هائی که حرفی برای گفتن در آن ندارند بر دارند انتقاد کمتری هم میبینند
اگر در سیاست دخالت نکنند ماهیت خود را کمتر نشان میدهند و بهتر میتوانند به حوزه خودشان بپردازند

من امیدوارم که ادیان جوابی قانع کننده به منتقدانشان بدهند و بتوانند بر سر یک میز بنشینند و بدون جنگ و خون ریزی انتقادات را جواب دهند
چرا باید یک منتقد به مرگ محکوم شود اگر ادیان توان پاسخ گوئی دارند خوب بگویند اگر هم ندارند بروند و عیوب خودشان را تصیح کنند
چرا تاوان بی منتقی آنها را ما باید بدهیم و در تمامی جوامع مورد پرسش قرار بگیریم؟؟؟
امیدوارم روحانیان دست از منافع مالی خود بکشند و با خرد و منطق به جهان نگاه کنند و پاسخی منطقی برای پرسش های ما پیدا کنند
جهان برای پیشرفت به سه چیز نیاز مند است
انسانیت
طبیعت
و علم
که شور بختانه دین با هر سه اینها سر جنگ دارد
تفکر را از انسان میگیرد ,طبیعت را بی ارزش میداند و علم را هم در بسیاری از حوزه ها قبول ندارد
انسان نیاز به یک جهش در زمینه دید خود به جهان دارد و این جهش در کنار ادیان به سختی اتفاق میافتد
وظیفه تک تک انسانهاست که آئین انسانیت را بشناسد و آن را تبلیغ کند
باید به انسانها آموزش داد که سوالهای درون ذهنشان ارزش مند است و باید انسانها را در برابر آیندگان مسئول دانست

تمامی ما مسئول تمام نا آگاهی های نسل های آینده ایم
همان شکل که گذشتگان مسئول نادانی های امروز ما هستند


زنده با آزادی و انسانیت


آرش حسینی پژوه

آزادی روزی که تو بازآیی با تو چه خواهیم کرد!!!







 ای شادی آزادی روزی که تو بازآیی با این دل غم پرور




من با تو چه خواهم کرد !!!




سیزده آبان به ما تلنگر زد که آزادی نزدیک است , میر حسین موسوی هم در بیانیه اخیر خود 


به سبز ها یاد آوری کرد که خود را برای فردای پیروزی آماده کنید...


حال ما مردم هستیم و هر لحظه به آزادی نزدیکتر شدن , فرارسیدن آزادی را از هم اکنون که همه در بندیم شاد باش میگوئم 


و اما سخنی دارم برای ما که شور داریم


جنبش سبز با یک انتخابات و از یک رای آغاز شد و به اینجا رسید به یک قدمی آزادی , مردم 
برای رسیدن به آزادی ترس را کنار گذاشته و جسورانه به سمت دموکراسی قدم برداشتند 
و اما برخورد وحشیانه حکومت این شور و جسارت را تبدیل به تنفر کرده است تبدیل به خشم و ما باید بدانیم که خشم هیچ گاه راهگشا نیست ما در روز اول تولد سبزمان خواب اعدام هیچ کس را ندیدیم و امروز هم نباید ببینیم ما برای آزادی و برای دموکراسی سبز پوش شدیم و نباید فراموش کنیم که در ایران آزاد نباید خونی ریخته شود...
حرکت اصلاحی مردم نباید به وسیله خشم تبدیل به انقلابی شود که تمامی داشته های ما را همانند گذشته بر باد دهد ...انقلاب پنجاه و هفت تمامی زحمات آزادی خواهان از زمان مشروطه تا ان روز را به باد داد و ما نباید اجازه بدیم تا بار دیگر این تنفرها دموکراسی را از ما دور کند ...
آسان است برای هر حکومت انقلابی ایجاد کشتار و ما باید این را بدانیم که برای کشته شدن کسی در خیابنها نیستیم ما تنها هستیم تا به آزادی برسیم و هیچ گاه آزادی از خون گذر نکرده و نمیکند ...
باید مراقب باشیم تا موج سوارانی که در این سی سال مدام بر موج اصلاح خواهی مردم سوار شدند بار دیگر بساط استبداد را در میهنمان پهن نکنند, باید یاد بگیریم و به آیندگان یاد بدهیم ....


موج سبز تنها آزادی ایران و عشق ایرانیان را میخواهد و بس , تنها و تنها گذر از رهبری و اصل ولایت فقیه و اصلاح قوانین میتواند ما را به آزادی برساند , با حذف اصل رهبری در نظام اسلامی میتوان جمهوری ایرانی را متولد کرد و کم هزینه ترین و شاید یگانه ترین راه برای آزادی ایجاد اصلاح انقلابی در قوانین است , اصل خود انقلاب و متولد شدن آن بار دیگر در ایران با توجه به گرو ه هایی که با دلی پر کینه خاک میهنمان را خاک ناسپاس میدانند و هم اکنون منتظر محاکمه یارانمان هستند بسیار خطر ناک است و ما را میتواند از دل یک استبداد  دینی به دل استبدادی دیگر فرو ببرد و باز هم ما را از رسیدن به دموکراسی باز بدارد..


این متن را نه برای دفاع از اصلاحات بلکه تنها برای ترس از استبدادی دیگر نوشته ام


امیدوارم سبز باشیم و هشیار و اجازه ندهیم که هیچ کسی از موج سبز سواستفاده کند.


و در اخر یاداشتی از میر حسین موسوی برایتان میگذارم فراموش نکنیم موسوی تنها مثل همه ما سبز است و رهبر نیست .(نگذارید حرکت شما به کیش شخصیت آلوده شود )





ما چه نیازی به شکستن این نظم داریم در حالی که در هر شرایطی این ما هستیم که با زندگیهای خود به آن جهت میدهیم. 

و در آخر این شمایید که راه را انتخاب میکنید.....

سیزده آبان هشتاد و هشت